لابی دلنشین

هتل آپارتمان خانه سبز در کنار مجتمع تجاری بسیار زیبا و با شکوه نصر قرار دارد که میهمانان محترم با آسایش خاطر می توانند کلیه مایحتاج و سوغاتی را از این بازار مجلل خریداری کنند.

 

آرامش اینجاست

ازسال ۱۳۸۱ برگزیده در بخش های گوناگون گردشگری ، از جمله لوح برتر نمایشگاه بین المللی ایرانگردی در سالهای ۱۳۸۲ ، ۱۳۸۳ و ۱۳۸۴؛ همچنین گواهینامه های بین المللی SFT و CS از MI انگلستان - گردیده است

 

کم نظیر،زیباوآرام

با استفاده از مهندسی نوین در طراحی داخلی ظرافت های خاصی در آن ها به کار برده ایم به طوری که آپارتمان ها با توجه به دید مستقیم به حرم مطهر ثامن الحجج(ع) طراحی گردیده.
اشياء مقدس مشاهده در قالب PDF چاپ فرستادن به ایمیل
برنامه انتقال پيشواي هشتم از مدينه به مرو توسط كاروان اعزامي در حال انجام بود. كاروان نزديك به پايان راه، از دروازه نيشابور عبور كرده و مدت زماني طول كشيد تا بالاخره شتر حامل پيشواي هشتم بر روي زمين زانو زد و كاروان متوقف شد: محله غربي ـ كوچه بلاش‌آباد ـ خانه حمدان بن پسند.
بدين ترتيب پيشواي هشتم به خانه حمدان پسند وارد شد. او سراپا در لباس سفيد از شتر پياده شد. يكراست به سمت گوشه حياط رفت و خاكش را كنار زد. پيشواي هشتم دانه بادامي را زير درخت كاشت و به سوي جمعيت برگشت. نور شديد خورشيد خاك آن قسمت از حياط را كه انگار نور مي‌تاباند، درخشان تر مي‌كرد.
دانه بادام كاشته شد، زودتر از آنچه تصورش مي‌رفت، سر از خاك بيرون زده به سرعت رشد كرد و همان سال اول بادام داد. در اين زمان بود كه مردم نيشابور در حالي كه از رشد سريع دانه بادام تعجب كرده بودند، فهميدند كه مي‌توان براي بهبود بيماري‌ها از آن استفاده كرد.
بيماري كه درد چشم داشت، يكي از آن بادام‌ها را روي چشمش گذاشت و دردش درمان شد. اگر زن بارداري يكي از آن دانه‌ها را همراه خود داشت، زايمانش ساده مي‌شد و بچه‌اش راحت به دنيا مي‌آمد.
آنها همچنين فهميدند كه براي درمان دل درد چهارپايانشان مي‌توانند شاخه‌اي از درخت را بريده و به شكم حيوان بكشند تا آرام شود. اما مدت زماني طول نكشيد كه درخت بادام، ناگهان خشك شد. حمدان، صاحب منزل، بلافاصله شاخه‌هاي خشك شده آن را بريد و بعد از آن بود كه بينايي‌اش را از دست داد.
عجيب بود كه با وجود اين اتفاق، پسر حمدان، درخت را از ريشه انداخت. اسمش ابوعمر بود. او خيلي زود اموالي را كه در شهر فارس داشت و هفتاد يا هشتاد و هزار درهم ارزش داشت، از دست داد، به طوري كه اثري از آن باقي نماند.
آيا در اين اتفاق نشانه‌اي وجود نداشت كه مردم نبايد اشياء و پديده‌هاي مقدس و اسرارآميز را نابود مي‌كردند و بدين ترتيب به كار داناي متعال دخالت مي‌كردند؟
با وجود اين اتفاقات، آنجا در نيشابور، كفر هنوز ادامه داشت. ابوالقاسم و ابوصادق برادراني بودند كه تصميم گرفتند ساختمان تازه‌اي در آن حياط بسازند. براي اين كار، مابقي آن درخت را هم كه در زمين مانده بود، بيرون كشيدند.
آنها چطور توانستند سرانجام حمدان و پسرش را ناديده بگيرند. شايد فهميدنش آنقدرها هم سخت نباشد. شايد با خودشان فكر كرده بودند: «اين‌ها حرفهاي بي‌سر و ته و شايعات به درد نخوري است كه مردم سر هم كرده‌اند.»
بعد همانطور كه انتظارش مي‌رفت، قانون معنوي كه در درخت نهفته بود، يكبار ديگر عمل كرد. يكروز اتفاق بدي افتاد. برادر كوچكتر در حاليكه به مأموريتي رفته بود، پاي راستش سياه شد. او مدير اوقاف امير خراسان بود. پايش را بريدند و بعد از يكماه خودش هم مرد. اما روي دست برادر بزرگتر دملي زد كه با رگ‌زني هم درمان نشد و سرانجام او هم از دنيا رفت. آنها در مقابل چنين نيرويي، كاري نمي‌توانستند بكنند. به علاوه قانون الهي هميشه قوي‌تر از هر قانون ديگري است.
مسلماً در آن نقطه از زمين كه پيشواي هشتم درخت بادام را كاشته بود، هاله‌هاي اسرارآميزي از جانب خدا موج مي‌زد كه مردم برآوردن حاجت‌هايشان را در آن مي‌ديدند، اما حمدان، پسر حمدان، ابوالقاسم و ابوصادق هرگز نتوانستند زيبايي شگفت‌انگيز آن درخت بادام را ببينند و نابود كردن آن درخت، سرانجام باعث رهيدن نيروي ماوراي طبيعي نهفته در آن شد.
و هنوز هم اين جمله شنيده مي‌شود: اين‌ها حرفهاي بي‌سر و ته و شايعات به درد نخوري است كه مردم سر هم كرده‌اند.
منبع: عيون اخبارالرضا، جلد 2، صفحه 494


 

اطلاعات تماس

آدرس:

مشهد مقدس - میدان توحید - هتل خانه سبز

تلفن: 7269100-0511

فاکس: 7276186-0511


www.khaneyesabz.ir
هتل خانه سبز